حسین فراز – رسوای عالم
دلبر محبوبم ، یک سره آشوبم از تو خبر دار نباشم
از تو طلبکارم تا به دل عاشق عشق بدهکار نباشم
فاصله بر دار از لحظه دیدار از این دل تب دار
من که خریدارم ناز گرانت را کم بده آزار
رسوای عالمم کرد چشمانت آتش بر جان من زد جانان
این دنیا بی تو پوچ و تو خالیست با تو دنیا گرفته معنا
خسته دل و از همه دنیا رنجیدم
تا تو رسیدی به داد دل غمدیدم
بارش باران شدی و باز خندیدم
دور شدم از غم بسیار
میکده ام گوشه چشمت پیدا شد
هر چه که دل خواست به یک آن محیا شد
تا ابد و دهر نگاهم به تو پیدا شد
بر رخ زیبای ای تو ای یار
امکان ثبت نظر برای این مطلب بسته است.