حسین پارسا – پوچ
پای هر چی وایسادم شرمنده ی پاهام شدم
من رفیق رو دشمنش کردم با دستای خودم
بیشتر از سنم همیشه بوده دردم
من خود قبلیمو دیگه توبه کردم
هی زدم پشت همون دستی که پوچه
از عشق فقط خاطره هاش مونده توو کوچه
کاش یه جایی بود میشد رفت و نیومد
هی استخاره کردیمو همش بد اومد
امکان ثبت نظر برای این مطلب بسته است.