دانلود آهنگ جدید پیرهن سبز از آرش فرخزاد
- آهنگ /
- 12 دی 1404 /
- 0 نظر /
- 99 بازدید
آهنگ آرش فرخزاد پیرهن سبز
دانلود آهنگ جدید آرش فرخزاد به نام پیرهن سبز
arash farokhzad - pirhane sabz
کاربر گرامی هزینه حجم مصرفی اینترنت شما نیم بها محاسبه می شود
خانه »
متن آهنگ آرش فرخزاد پیرهن سبز
امشب آن حسرت دیرینه من در بر او به سر میآید
در فرو بند و بگو خانه تهیست زین سپس هر که به در میآید
آه ای دخترک خدمتکار گل بزن بر سر و بر سینه من
تا که حیران شود از جلوه گل امشب آن عاشق دیرینه من
گفتم به خود آنگه صد افسوس که او نیست تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من با خنده بگوید که چه زیبا شدهای باز با خنده بگوید که چه زیبا شدهای باز
ahaang.com
شانه کو تا که سر و زلفم را درهم و وحشی و زیبا سازم
باید از تازهگی و نرمی و لطف گونه را چون گل رویا سازم
چه بپوشم که چو از راه آید عطشش مفرط و افسون گردد
چهبگویم که ز سحر سخنم دل بهمن بازد و افسون گردد
ماه اگر خواست پس پنجرهها بیندش در بر او مستو پریش
آنچنان خندهکنم کو ز حسد جلوه ابر کشدبر رخ خویش
سرمه کو تا که چو بر دیده کشم راز و نازی به نگاهم بخشد
بایدازاین عشقکه در دلدارم جلوهبر چشم سیاهمبخشد
آه گویی ز پس پنجرهها بانگ آهسته پا میآید
ای وای اوست که آرام و خموش به سوی منزل ما میآید
امشب آن حسرت دیرینه من در بر او به سر میآید
درفروبستم وگفتم خانهتهیست بهآن کسیکه پشت در میآمد
فروغ فرخزاد
در فرو بند و بگو خانه تهیست زین سپس هر که به در میآید
آه ای دخترک خدمتکار گل بزن بر سر و بر سینه من
تا که حیران شود از جلوه گل امشب آن عاشق دیرینه من
گفتم به خود آنگه صد افسوس که او نیست تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من با خنده بگوید که چه زیبا شدهای باز با خنده بگوید که چه زیبا شدهای باز
ahaang.com
شانه کو تا که سر و زلفم را درهم و وحشی و زیبا سازم
باید از تازهگی و نرمی و لطف گونه را چون گل رویا سازم
چه بپوشم که چو از راه آید عطشش مفرط و افسون گردد
چهبگویم که ز سحر سخنم دل بهمن بازد و افسون گردد
ماه اگر خواست پس پنجرهها بیندش در بر او مستو پریش
آنچنان خندهکنم کو ز حسد جلوه ابر کشدبر رخ خویش
سرمه کو تا که چو بر دیده کشم راز و نازی به نگاهم بخشد
بایدازاین عشقکه در دلدارم جلوهبر چشم سیاهمبخشد
آه گویی ز پس پنجرهها بانگ آهسته پا میآید
ای وای اوست که آرام و خموش به سوی منزل ما میآید
امشب آن حسرت دیرینه من در بر او به سر میآید
درفروبستم وگفتم خانهتهیست بهآن کسیکه پشت در میآمد
فروغ فرخزاد












